تبلیغات
دل نوشته ها - بار گناه
شنبه 1388/04/20

بار گناه

   نوشته شده توسط: روشنک ارتیاعی    

 

نشسته بار گناهی نکرده بر دوشم

برای کم شدن درد خود نمی کوشم

 

و این منم که پر از شعله های سوزانم

اگر چه ساکت و آرام اگر چه خاموشم

 

همیشه منتظرم اتفّاق سر بزند

همیشه چشم تو را در خیال می نوشم

 

به خنده مردم این شهر گفته اند مدام

که من کجا،تو کجا !کرده ای فراموشم

 

هنوز عاشقم این را نمی کنم انکار

و حرفهای کسی هم نرفته در گوشم

 

نشسته ام که بیایی،چقدر منتظرم!

که حل کنم هیجان تو را در آغوشم

 

تو وصله های تنت را بدوز بر تن من

لباس بی کسی و درد را نمی پوشم

 

گناههای تو هم پای من؛ که یک عمر است

نشسته بار گناهی نکرده بر دوشم 

روشنک ارتیاعی